تبليغاتX
نقدها و نظرهای رسانه ای و فرهنگی!

نقدها و نظرهای رسانه ای و فرهنگی!

......................

زنان «فاصله ها»: زهره!

در مورد نحوه بازنمایی زنان در رسانه ها و به ویژه تلویزیون پژوهش های مفصلی در ایران و خارج از این صورت گرفته است و سابقه این دسته از پژوهش های رسانه ای به چندین دهه می رسد. دغدغه اکثر این پزوهش ها ارائه سیمایی کلیشه ای از زنان به عنوان فرمانروایان آشپزخانه بوده است. و اینکه جامعه مردسالار تلاش دارد تا از طریق رسانه ها نقش های سنتی همچون مادر همسر و کدبانوی خانه را در آنها نهادینه کند.

در سریال فاصله ها نیز زن ها فراوانند و البته کمتر از سریال های دیگر در مقایسه با مردان در حاشیه اند و در اجتماع نیز حضور پررنگ تری دارند. یکی از این زن ها بیتا است که به رغم آنکه در تیتراژ نامش در انتها و در قسمت با حضور...حضور دارد اما در قسمت های اخیر این سریال نقشش پررنگ شده است که این نشانگر تغییرات روزانه متن سریال و افزوده خرده روایت ها به روایت اصلی است که برای افزایش جذاب و کشش دراماتیک سریال نویسندگان مجبور به این کار شده اند. بیتا زنی است هرزه فاسد بی بندوبار و دروغگو که با مردان ارتباط برقرار می کند و در فرصت مناسب جیبشان را خالی می کند. همانند اکثر سریال ها وی به خودی خود به عنوان یک فرد محکوم است که چرا راه درست نرفته است و بخش های اخیر این روایت وضعیت آشفته خانواده آشکار می شود و تلاش می شود تا نابه سامانی خانوادگی نیز علت انحراف وی معرفی شود-حداکثر-و نقش اجتماع نادیده گرفته می شود-به عمد یا سهو مشخص نیست.

مرضیه یک نقش عمه فداکار و مهربان را بازی می کند که برای فرزندان بی مادر داداشش مادر است. ریحانه حضوری فرعی دارد و دانشجویی است که باید مهمترین تصیم زندگی اش را بگیرد یعنی ازدواج کند.

زن حاج رضا بسیار در حاشیه است. او را نمی بینیم. زیرسایه سنگین حاج رضا گم شده است.

لیلا زنی است که در عرصه اجتماع حضور دارد و رستورانی کوچک را اداره می کند اما در زندگی خصوصی خود شکست خورده است. هم همسرش را از دست داده و هم اختلافاتش با دخترش منجر به فراری شدن او و ازدواج با مهران-چهره منفی سریال- شده است.

اما یک زن جالب توجه فاصله ها زهره است که با نیما نامزد کرده-قبل از آزاد شدن فرهاد از زندان-اما فرهاد که از اوج عزت به حضیض ذلت سقوط کرده او را به دلیل پایین شهری بودنش ازیک سو و نسبت فامیلی با محسن-متهم اصلی به زندان رفتن او-نمی پذیرد.

زهره در برابر فرهاد می ایستند و بهای ایستادن او نزدیک شدن به مرحله فروپاشی ازدواجش با نیما است. زهره بر خلاف خصیصه معمول ما ایرانی ها نمی پذیرد که با ریاکاری و سالوس از کنار ادعاهای فرهاد مبنی بر بی گناه بودن کنار بیاید. یک بار دیگر این اتفاق می افتد و زهره رو در روی فرهاد می ایستد-در خانه فرهاد و مرضیه.

این رفتار  وی آینده او و نیما را به تاریکی فرو می برد. این ثمره حق خواهی و دروغ نگفتن او است. اما سرانجام او نیز فرو می پاشد و برای حفظ زندگی اش از فرهاد عذرخواهی می کند بابت اشتباهی که در واقع اشتباه نبوده است. بابت گستاخی ای که گستاخی نبوده است. بابت رو راستی و ماندن بر حقیقت در جامعه و فرهنگی که این خصلت در آن بسیار کم رنگ شده است. زهره سرانجام تسلیم می شود و برای آغاز زندگی مشترک می پذیرد بدون مراسم عروسی مفصل و پوشیدن لباس سفید عروسی که آرزوی هر دختر ایرانی است تنها به ماه عسل برود. این فرجام شنا بر خلاف جریان آب است. به نظر می رسد که نقش زهره دیگر به پایان رسیده است. باید منتظر ماند و دید سرنوشت دیگر زن های این سریال چه می شود/.

+ نوشته شده در  چهارشنبه سیزدهم مرداد 1389ساعت 13:57  توسط حسین حسنی  | 

فاجعه اي به نام دروازه باني اخبار در صداوسيما!!!

خبر تاسف بار و فاجعه باري را مي شنوي. 27 انسان كشته و بيش از 150 نفر ديگر نيز در يك عمليات انتحاري كشته شده اند. اين اتفاق در گوشه اي از ايران روي داده است. كشته شدگان شيعه هستند. كشته شدگان به هنگام شركت در يك مراسم شادماني به مناسبت تولد يكي از بزرگان مذهب شيعه كشته شده اند. اينكه تو اينها را از كجا مي داني مهم نيست صبر مي كني تا ساعت 21 روز بعد از وقوع فاجعه و مي خواهي جزئيات بيشتر را همراه با شرح تفسير و تصاوير ببيني اما درست در همين جاست كه فاجعه اي به شكل نحوه چينش اخبار را در صدا و سيما مي بيني. فاجعه اي بزرگتر از خود اين حادثه شايد!

خبر وقوع اين فاجعه به عنوان سرخط سوم ارائه مي شود و به تبع آن بيان مشروح خبر نيز. اولين خبر جشن و پايكوبي و سرور به مناسب تولد حضرت عباس (ع) است كه سه تا چهار دقيقه طول مي كشد. خبر بعد درباره تكميل فرم خوداظهاري توسط ماليات دهندگان است كه نسبت به سال گذشته افزايش چشمگيري داشته است. اين خبر آنقدر براي صداوسيمايي ها مهم و البته خوشحال كننده است كه براي جزئيات بيشتر با وزير اقتصاد تماس گرفته مي شود.

و حالا بالاخره پس از انتظار نوبت به بيان خبر وقوع حادثه تروريستي در زاهدان مي  رسد. عناصر اين خبر چيست: گوينده مي گويد در پي وقوع يك عمليات تروريستي در زاهدان چند نفر از هموطنانمان كشته و مجروح شدند. دقت كنيد چندنفر!!! تعداد كل كشته ها و زخمي پس از كلي زمينه چيني در انتهاي صحبت هاي استاندار محترم بيان مي شود. تصاويري كه مي بيني بخش هاي كوتاهي است كه از فرط كوتاهي مجبور مي شوي آنها را چند نوبت حين ارائه خبر ببيني. خبري از استعفاء و پيام تسليت نيست. عملي كه در بسياري از كشورهاي ريز و درشت حداقلي كاري است كه صورت مي گيرد. خوب ما به اينش كاري نداريم-خوب البته یکی از نمایندگان زاهدان لطف کرده اند و در یک اقدام نادر استعفاء کرده اند اما خبرش را از تلویزیون نمی شنویم. به هر حال از ایشان تشکر می کنیم!- چون در حيطه تخصص ما نيست! تفسيري كه پخش مي شود متعلق به ساعت 14 است و اظهارات فوق كارشناسانه آقاي عابديني است كه تماماَ فرافكني است. خبر كه تمام مي شود آنچه براي ما باقي مي ماند اندكي خشم است به علاوه ياس. فقط چند پرسش مطرح مي كنم بنا به احساس مسووليتي كه مي كنم و درسي كه خوانده ام.

تصوير يكي از قربانيان اين حادثه

1. 27 نفر انسان بي گناه كشته و به گفته گوینده تلویزیون شهید شده اند. آيا جان 27 انسان هيچ ارزشي ندارد؟ 27 انسان نه در يك حادثه معمولي همانند تصادف بلكه در يك حادثه كاملاَ ديني و مذهبي جان خود را از دست داده اند-تطابق كامل با ايدئولوژي حاكم-بايد بپرسيم كه ايراني نيستند؟ مسلمان نيستند؟ شيعه نيستند؟ مرگشان مقدس نيست؟ همه اينها هست اما از نظر صداوسيمايي ها نيست. صدا و سيماي كه كشته شدن يك نفر را در يك دبيرستان آمريكا را با آب و تاب در بخش هاي مختلف خبري با جزييات كامل بيان مي كند كشته و زخمي شدن نزديك به 200 نفر چندان برايش مهم نيست. بله درست  است که در بيان خبر كشته شدن يك دانش آموز دبيرستاني هدف ناامن جلوه دادن آمريكا است اما در اينجا قضيه كاملاَ متفاوت است. گرچه بيان اين خبر به نوعي حاكي از وجود عدم امنيت كامل است. اما آيا ما نمي توانيم با برجسته كردن اين خبر اينكه ما قرباني تروريسم هستيم را به وضوح نشان دهيم تمام عناصر و نشانه هاي اين حادثه كاملاَ در اين راه به ما كمك خواهد كرد.

2. آيا صداوسيما با اين همه دستگاه عريض و طويل و كارمند وساختمان قادر به ارائه 2 دقيقه تصوير مناسب از اين رويداد فاجعه بار نيست؟

3. زخمي هاي اين رويداد هيچ اهميتي ندارند؟ دوستان نبايد به خود زحمتي بدهند و با مجروحان اين حادثه كه بهترين منبع كسب خبر هستند مصاحبه كنند و جزئيات بيشتري را به مخاطباني كه تشتنه دانستن بيشتر هستند ارائه كنند؟

4. كارشناس تر از آقاي عابديني در اين كشور وجود ندارد؟ البته از حافظه شان و خواندن مطالب از بر تشکر می کنیم.

5. سرعت صحت و دقت تنها شعار است؟

6.در حالي كه شبكه هاي خبري مختلف دنيا رويدادهايي به مراتب كم اهميت تر را به سرعت با عنوان اخبار فوري زيرنويس مي كنند و تلاش مي كنند تا در اسرع وقت مخاطباني را كه تشنه ديدن هستند سيراب سازند اما مساله حياتي در كجاي دستورالعمل ارائه كنندگان خبر در صدا وسيما قرار دارد؟ در دنیای رسانه ای امروز تصویر نقشی مرکزی دارد. کی می خواهیم اینها را بدانیم؟

7. و بالاخره اينكه چنيشگران اخبار در صداوسيما بايد آدم هاي جالبي باشند!!! مي ارزد كه آدم به ديدارشان برود و آنها را زيارت كند و عرض ارادت!!!

نكته: تصوير را از سايت رجانيوز برداشته ام كه ظاهر متعلق به خبرگزاري مهر است.

+ نوشته شده در  شنبه بیست و ششم تیر 1389ساعت 11:1  توسط حسین حسنی  | 

چهارراهی در تهران مدرن!

پنجره آپارتمانم مشرف به چهارراهی است در یکی از محلات نسبتاً قدیمی شهر تهران. به طوری که آشکارترین چیزی که وقتی از پنجره به بیرون نگاه می کنم همین چهارراه است. آپارتمان های چهارطبقه ای که به سبک مدرن، پر از تکرار بی پایان اضلاع چهارضلعی اند، چیزی برای دیدن نمی گذارند جز این چهارراه و آسمان سیاه رنگ دوده گرفته.

این چهارراه نمادی از جامعه در حال گذار ماست. جامعه ای که همانند نوجوانانی که در حال سپری کردن دوران بلوغ هستند، پر است از خشم، عصیان، هیاهو، بی هویتی، هیجانات جنسی، تحکم، گستاخی، قانون شکنی و نیز سرعت، شتاب، گریز و رفتن و رفتن و فقط رفتن، بی آنکه مقصدی در کار باشد.

آنچه که در این چهارراه به نمایش گذاشته می شود، گسستی است ظاهری از سنت اما پیوستگی را آشکارا می توان دید. نحوه راندن اتومبیل غیرمدنی ترین رفتاری است که هر روزه به سطح رفتار اجتماعی می آید و عریان در مقابل دیدگان ما قرار می گیرد. خط کشی خیابان ها که نمادی است از زندگی مدنی و همگان را به پیمودن راه راست فرا می خواند، در اذهان ما به شکل مارپیچ دیده می شود. به همان نحو که هر روزه تلاش می کنیم تا کارهایمان را نه از مسیر درست و مستقیم بلکه به هر طریق ممکن و با دور زدن موانع به پیش ببریم ، به هنگام راندن نیز همانگونه ایم. فقط می خواهیم برویم، برویم و برویم با سرعت هرچه بیشتر، بی آنکه بدانیم چرا آینقدر عجله داریم.

معمولاً سوار اتومبیل که می شویم، جز ایراد و اعتراض و خرده گرفتن از دیگران و انتقاد از بی عدالتی و نقض حقوق دیگران و شکوه و شکایت از نحوه رانندگی دیگران-در مورد موضوع اخیر- نمی شنویم. اما در همان حین که مشغول شنیدن خطابه های اعتراض آمیز هستیم، حداقل چندین تخلف راهنمایی رانندگی را مرتکب می شویم یا رانندگی ای که سوار بر اتومبیلش هستیم زحمت آنرا متقبل می شود. «همه دارن خلاف می رن، چرا من نرم». این پاسخ راننده ای محترم به پرسش من است.

اتومبیل ها که پشت چراغ قرمز می ایستند، بسیار تماشایی است. آدم یاد اسب هایی می افتد که پشت لاین استارت ایستاده اند و ثم بر زمین می کوبند و شیهه می کشند و منتظرن تا با صدای تپانچه و رها شدن افسار از زمین کنده شوند. یکبار خوب به اتومبیل ها نگاه کنید هنگامی که چراغ راهنمایی قرمز است. صدای مکرر بوق ماشین ها، توقف نامنظم و کج و ماوج روی خطوط عابر پیاده و حرکت آهسته رو به جلو و نگاه خشم آلود به تابلو شمارشگر معکوس که هر تعویض عدد چونان پتکی بر سر راننده است و چند ثانیه به سبزشدن چراغ که اتومبیل ها چنان تیری از چله کمان رها می شوند و به سرعت برق می تازند.

حق تقدم، کوتاه آمدن، اجازه عبور دادن به دیگران و اندکی صبر اخلاقیات ناپیدای امروزی ما در این شهر دراندشتند. قیل و قال داد و بی داد، فریاد و فحش، خشم و عصبانیت، قفل فرمان و رنجیز، مشت و لگد، خون و خونریزی و گاهی قتل... یکی از واقعیت های هر روزه خیابان های این شهر مدرن است.

رفتن اصالت پیدا کرده است، مقصد بی معنا شده است. باید فقط رفت، کجا رفتن مهم نیست. به راستی در رفتن شتابان بی حاصل چه مفهومی نهفته است. رفتن چرا در جامعه ما تقدس یافته است. رفتن چرا ارجمند و ستایش برانگیز شده است. هر که سریع تر برود و فقط برود، به مقصد رسیده است. مقصد رفتن است. هدف رفتن است. مقصدی دیگر در کار نیست. دیگر راهی و مقصدی وجود ندارد. این دوگانگی محو شده است. رفتن مقصد است و مقصد رفتن. در نهایت مقصد رفتن، فقط رفتن است. رفتن رفتن است و سرانجام رفتن همان مقصد است.

چرا دغدغه ما امروز این شده است که فقط برویم؟

+ نوشته شده در  جمعه نهم بهمن 1388ساعت 20:34  توسط حسین حسنی  |